تبلیغات
دوست داشتن زیباست...؟؟؟

دوست داشتن زیباست...؟؟؟
نویسندگان
نظر سنجی
این وبلاگ چه جوریه؟






لینک دوستان
z
f
صفحات جانبی
-
وای دیشب داشتم خواب اتفاقات گذشته رو میدیدم....چه دوران خوبی بود .جز بهترین بازه های زمانی

 عمرم بود...
 
دورانی که با بچه ها برای کنکور درس میخوندیم.... تو اعتکاف علمی  .چقد خوش میگذشت...

هر روز صبح زود میرفتیم تا ساعت 10 میخوندیم  بعد آقای حسنی میومد....چقدر میخندیدیم....خدایا...

بعضی روزا چقد میرفتم با آقای حسنی صحبت میکردم....

دوباره تا موقع نهار میخوندیم ....وای چقد موقع نهار کلاس ما شلوغ میکرد.... همه کلاسا از  ما

شاکی بودن....

شرایطی که ایجاد شده بود یه جوری بود که اصلا درس خوندن خسته آور نبود ....خیلی هم دوست داشتم

 که صبح ها بریم اعتکاف....

چقدر بد که هیچوقت دیگه این خاطرات تکرار نمیشه....

بغیر از عید    دوران مدرسه هم خیلی خوب بود.... سر کلاس چقد حرف میزدیم...وای کلاس خانم رزمی

چقد بیچاره رو اذیت میکردم ....

از همه بهتر یکشنبه ها بود.... بعد از کلاس مدرسه نهار میخوردیم تو مدرسه بعد  کلاس فیزیک آقای

صابری...خیلی خیلی خیلی خوش میگذشت چقد سر این کلاس ما میخندیدیم   تمام روزا هفته دوس

داشتم یکشنبه باشه که فیزیک داشته باشیم...

هیچ چیزو امسال بیشتر از کلاس فیزیک کنکورم دوس نداشتم...

از قبل از عید دوشنبه ها میرفتم مشاوره پیش آقای حسنی....هر وقت در اتاقو باز میکردم شروع میکرد

 به خندیدن... چقد به من میخندید....

ولی بیشترین کمکی که به من شد برنامه ریزی آقای حسنی بود برای کنکورم   حیف که دیر رفتم

پیشش...

خدایا کاش امسال تازه میخواستیم بریم پیش دانشگاهی هیچوقت تو عمرم به اندازه ای که این سال

 خندیبدیمو  خوش گذشتو خاطره شد  نبود    کاش میشد الان تازه بریم پیش دانشکاهی...

این اعتکاف آخریا هم خیلی خوب بود  خوش گذشت ولی اصلا در مقایسه با اعتکاف عید نبود    اون اصلا

یه چیز دیگه بود...  این آهنگ وبلاگم همیشه منو یاد اونجا میندازه چون اونجا اینو گوش میدادیم  با

سارا....

هیچکس به اندازه منو سارا تو این مدت نخندیدیم....

بچه ها اعتکاف عید هم خیلی خوب بودن   مینا _ سارا  _فاطمه _مریم.....

 این اعتکافم سارا_ فیمه_منا_عارفه_....

چقد درس خوندن اینجوری لذت بخش ....

چقد دوران قبل کنکور برخلاف نظر خیلیا دوران خوبیه.....

واسه من بهترین دوران بود....خیلی دوست دارم دوباره تکرار شن ....

وای اون روز که بعد از آخرین امتحان یعنی امتحان دیفرانسیل رفتیم برای آخرین بار مشاوره با آقای

حسنی....

میخواست آخرین برنامه برای کنکور رو بده   همینطوری که از کنکور حرف میزد چقد من گریه کردم چقد

ترسیده بودم از کنکور  برنامه رو که داد چقد با احتیاط گرفته بودم    خودش میگفت  با احتیاط رفتار کنید

 مرافب باشید تا نخوره ....بعدش با سارا رفتیم  پاساز مهتاب ...اوفففففف  تو اون هوای گرم   پاساز

مهتاب بسته بود...مثه این گدا ها جلو در نشسته بودیم.... دیگه نای برگشتن نداشتیم....روز قبلش که تا

آخر شب داشتیم دیفرانسیل میخوندیم   صبح هم که امتحان داشیم  بعدشم که با چه عجله رفتیم مرکز

مشاوره باز اومدیم پاساز مهتاب......    دیگه واقعا توان برگشتن نداشتیم....





خلاصه بهتر از همه روزای یکشنبه که با آقای صابری کلاس داشتیم  و

 روزای اعتکاف عید مخصوصا صبحا که آقای حسنی میومد خیلی میخندیدیم....


همه و همه و همه روزا خیلی خیلی خیلی خوب بودن   اصلا خستگی آور نبودن    همشون یه خاطره

شدن   یه خاطره خیلی خیلی خیلی خوب

 حالا اونا تموم میشن  

آقای صابری میره واسه یه کلاس کنکور جدید

آقای حسنی میره دانشگاه پلی تکنیک ایتالیا برای کارشناسی ارشد

از همه همه همه مهمتر بچه ها یا میرن دانشگاه یا اگر کنکور رضایت بخش نباشه میرن به استقبال سال دیگه....


همه تموم میشه   فقط خاطرات میمونه......



امیدوارم همه معلما و مشاورا و بچه های کنکور 91 خودمون که با هم بودیم موفق و پیروز باشن....

خدایا بچه ها خیلی تلاش کردن  به امید تو نتیجه تلاشششون رو بگیرن......














[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 07:30 ق.ظ ] [ زهرا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آری آغاز دوست داشتن است...
گرچه پایان راه نا پیداست...
من به پایان نمی اندیشم که همین
دوست داشتن زیباست...*
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

خرید بک لینک